۹- خدا موسی را صدا می‌کند

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 1

پس از آنکه یوسف مُرد، تمام اقارب‌ وی در مصر ماندند. آنها و اولاده‌ای آنها سال ‎های زیادی در مصر به زندگی ادامه دادند و صاحب فرزندان زیاد شدند، مردم آنها را اسرائیلیان می‎نامیدند.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 2

پس از گذشت صدها سال، تعداد ‎اسرائیلیان بسیار زیاد شدند. مصریان دیگر سپاسگزار کمک هایی که یوسف به آنها انجام داده بود، نبودند. آنها از اسرائیلیان می‌ترسیدند؛ بخاطریکه تعداد اسرائیلیان بسیار زیاد شده بود. بنابراین فرعون که در آن دوران حاکم مصر بود، اسرائیلیان را غلام مصریان ساخت.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 3

مصریان، اسرائیلیان را مجبور ساختند تا ساختمان های زیاد و حتی تمام شهرها را بسازند. سختی‎‌ای کار، زندگی آنها را تیره و تار ساخته بود. اما خدا به آنها برکت داد و آنها صاحب فرزندان بسیار زیاد شدند.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 4

فرعون دید که اسرائیلیان صاحب نوزادان زیاد شده اند، بنابراین او به مردم خود امر کرد تا تمام پسران نوزاد اسرائیلیان را با انداختن در دریای نیل بکُشند.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 5

یک زن اسرائیلی پسر نوزادی بدنیا آورد. او تا جایی‎که می‎توانست پسر خود را پنهان کرد.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 6

وقتی مادر آن نوزاد دیگر نتوانست پسر خود را پنهان کند، او پسر را در داخل یک سبد شناور گذاشت و او را در میان نیزارهای کنار دریای نیل رها کرد تا او را از کشته شدن نجات بدهد. خواهر بزرگ‌اش نگاه می‌کرد تا ببیند چه اتفاقی برای او خواهد افتاد.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 7

یکی از دختران فرعون سبد را دید وداخل آن را نگاه کرد. وقتی او نوزاد را دید، او را به‎عنوان پسر خود قبول کرد. او یک زن اسرائیلی را بدون آنکه بداند که آن زن مادر طفل است، او را به‎عنوان دایه‌ی آن پسر استخدام نمود. وقتی‎ پسر به اندازه کافی بزرگ شد و دیگر نیازی به شیر مادر خود نداشت، مادر اش او را به دختر فرعون بازگرداند و او طفل را "موسی" نامید.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 8

یک روز وقتی موسی بزرگ شده بود، دید که یک مصری، یک غلام اسرائیلی را لت ‌و ‌کوب می‎کند. موسی کوشش کرد تا وطندار اسرائیلی خود را نجات بدهد.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 9

وقتی موسی فکر کرد که کسی او را نمی‎بیند، او آن مصری را کُشت و جسد اش را دفن کرد. ولی شخصی این کار موسی را دیده بود.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 10

فرعون از آنچه که موسی انجام داده بود خبر شد. او کوشش کرد تا موسی را به قتل برساند؛ اما موسی از مصر بطرف بیابان فرار کرد و عساکر فرعون نتوانستند او را پیدا کنند.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 11

موسی در صحرای دورتر از مصر چوپان شد. او با دختری از همان منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد.

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 12

موسی از گله‌ای گوسفندان خسُر خود مراقبت می‌کرد. روزی موسی بوته‌ی را دید که شعله‌ور است و می‌سوزد، بدون آنکه از بین برود. او نزدیک بوته رفت تا آن را ببیند. وقتی به بوته بسیار نزدیک شد، خدا با او صحبت کرد و گفت: «موسی! بوت هایت را بکش زیرا تو بر زمین مقدس ایستاده ای.»

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 13

سپس خدا گفت: «من رنج‎ های قوم خود را دیده ام. من تو را نزد فرعون می‌فرستم تا بتوانی اسرائیلیان را از غلامی در مصر بیرون آوری. من به آنها سرزمین کنعان را خواهم داد. سرزمینی را که به ابراهیم، اسحاق و یعقوب وعده کرده بودم.»

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 14

موسی سوال کرد: «اگر مردم از من بپرسند که کی تو را فرستاده است، به آنها چه باید بگویم؟» خدا گفت: "هستم آنکه هستم" به آنها بگو، "هستم" مرا نزد شما فرستاده است. همچنان به آنها بگو: من "یهوه" خدای اجداد شما ابراهیم، اسحاق و یعقوب هستم و نام من تا ابدالاباد همین است.»

۹- خدا موسی را صدا می‌کند — تصویر 15

موسی ترسیده بود و نمی‎خواست نزد فرعون برود چون فکر می‎کرد که خوب صحبت کرده نمی‌تواند، پس خدا برادر موسی، هارون را فرستاد تا او را کمک کند.

قصه‌ی گرفته شده از کتاب مقدس؛ کتاب خروج: فصل های ۱ تا ۴

خواندن در خواننده

رایگان برای استفاده، اقتباس و اشتراک‌گذاری تحت مجوز باز (CC BY-SA 4.0).